سلناسلنا، تا این لحظه: 6 سال و 2 ماه و 22 روز سن داره

سلنا ،نفس مامان و بابا

بدون عنوان

نازگل مامانی دیشب تو بغلم بودی برایه سرگرم کردنت جغجغه رو گذاشتم رو زانوم تا نگاش کنی خودم داشتم تلوزیون نگاه میکردم که ناگهان متوجه شدم خودت جغجغه رو برداشتی و داری تکون میدی از دیدن این صحنه خیلی ذوق کردم جغجغه هی از دستت می افتاد و منم هی میزاشتم رو پاهام تو هم برش میداشتی      ...
20 آذر 1392

دخترم برایه اولین بار رفت اتلیه +خرید

خوشکل مامان دیروز با بابایی رفتیم شیراز خونه دایی کامران عصرش میخواستیم ببریمت اتلیه عکس 3 ماهگیتو بگیریم اما نمیدونستیم کدوم اتلیه ببریمت دایی کامران از اینترنت ادرس یه اتلیه پیدا کرد ما هم قرار شد بریم همونجا ساعت 4/30 شروع کردم به اماده شدن اخه منم میخواستم با دختر نازم عکس بگیرم خلاصه لباس مجلسی خودم خیلی برام تنگ شده بود مجبور شدم از زن دایی پریسا لباس قرض بگیرم تو هم تو این فاصله خیلی اذیت میکردی اخه از صبح که تو ماشین بیدار شدی تا الان که ساعت 5 عصر شده بود نتونستی یه خواب درست حسابی داشته باشی برایه همین خیلی کلافه بودی ساعت 5:45 دقیقه از خونه دایی زدیم بیرون تو هم تو ماشین خوابت برده بود منم کلی خوشحال بودم که خوابیدی اخه میگفتم وقت...
13 آذر 1392

گردن گرفتن دخترم

عزیز دل مامان الان 4 روزه که دیگه گردنتو کاملا میتونی صاف نگه داری  و سرتو بالا بگیری و اطرافو نگاه کنی اولین باری که تونستی به خوبی اینکارو انجام بدی یه نگاه به سمت چپت میکردی 3 ثانیه بعدش گردنتو میچرخوندی و نگاه به سمت راستت میکردی و مدام اینکارو بدون خستگی انجام میدادی و منم کلی ذوق میکردم و قربون صدقت میرفتم اما دیروز که رفتیم اتلیه ازت عکس 3 ماهگی بگیریم خانومه گفت میتونه گردنشو بالا بگیره منم با اعتماد بنفس گفتم اره قرار بود تو بغل من با هم عکس 2 نفره بگیریم اما هر کاری کردیم سرتو انداخته بودی پایین و اصلا بلند نمیکردی خلاصه بعد کلی تلاش اخرشم موفق نشدیم کاری کنیم که سرتو بالا بگیری و بیخیال این مدل عکس شدیم و دخترمم کلی حال مامان...
13 آذر 1392

3ماهگی سلنا و شیرین کاری دخترم

سلام عمر مامانی با تاخیر فراوان 3 ماهگیتو بهت تبریک میگم یه مدت بود مامانی افسردگی گرفته بود دل و دماغ نوشتن نداشت تو هم جدیدا خیلی شیطون شدی همه انرژیمو میزارم تا تو رو سرگرم کنم تا الان که سه ماهت شده دستاتو مشت میکنی و سعی میکنی دوتاشونو با هم بکنی تو دهنت البته من نمیزارم تو هم کم نمیاری و دوباره سعی میکنی بزاری تو دهنت اگه جلوتو نگیرم اونقدر دستاتو مک میزنی که بالاخره استفراغ میکنی ،جغجغه که دستت میدم محکم میگیری و دستاتو تکون میدی تا صدا بده،وقتی بهت لبخند میزنم متوجه میشی و تو هم میخندی،تویه رختخوابت میتونی غلت بزنی شبا تو رو میزارم لبه تختخوابمون خودم وسط تو و بابایی میخوابم شبا اروم میخوابی اما صبح که میشه شروع میکنی به غلت زدن و ...
8 آذر 1392
1