سلناسلنا، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

سلنا ،نفس مامان و بابا

شب یلدا+4 ماهگی

1392/10/9 18:08
نویسنده : مامان راضیه
309 بازدید
اشتراک گذاری

                                                              

     یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا.

                                                                .

                                                                .

                                                                .

 

شب یلدا نزدیک بود و من خیلی دلم میخواست یه جشن درست حسابی برات بگیرم اما متاسفانه یلدا دوباره افتاده بود تو شیفت کاریه بابایی تو این 3 سالی که ازدواج کردیم بابایی همیشه شب یلدا سر کار بوده اماچهارشنبه بود که بابایی از سرکار زنگ زد و گفت قراره این دفعه شیفت کاریشون 10 روزه بشه و جمعه شب برمیگرده خونه منم خیلی خوشحال شدم که میتونم برات جشن شب یلدا بگیرم ........

شنبه صبح بابایی رو فرستادم رفت میوه و اجیل وکیک گرفت بابایی به کیک فروشه گفته بود روی کیک بنویسه یلدا مبارک اما کیک فروشه نوشته بود یلدا جان تولدت مبارک بابایی هم گفته بود اشکالی نداره و کیک و همونجوری اورد خونه من با دیدن کیک  کلی عصبانی شدم اخه دلم میخواست کیکت شبیه هندونه باشه اما شیرینی پزی هایه اینجا همچین سلیقه ای ندارن بعدشم که اشتباه رو کیک نوشته بود خلاصه خودم کلمات جان و تولد رو از رویه کیک پاک کردم و شد یلدا مبارک بعدشم به نیت اینکه اولین شب یلدایه دخترمه یه شمع 1 گذاشتم روش.....

j      x

شب خاله صدیقه  مهمون داشت نتونست بیاد و فقط بابابزرگ و مامان بزرگ و خونواده عمه اومدن خونمون تو هم تا دیدی دوباره خونه شلوغ شده شروع کردی به گریه و بی قراری کردن تا اخر شب هم هرکاری میکردم حتی یه قطره شیر هم نخوردی تا ساعت 1 که دیگه خیلی گشنه شده بودی و شیر خوردی و خوابیدی....

راستی مامانی دیشب علاوه بر شب یلدا که تو و بابایی اولین بار بود در کنار من بودین و کل خانواده دور هم جمع شده بودیم مناسبت دیگه ای هم داشت وتو دیشب 4 ماه رو تموم کردی و رفتی تو 5 ماهقلب

دیروز صبح هم که از خواب پا شدی برایه اولین بار بدون کمک گرفتن از کسی خودت غلت زده بودی رو شکمت وقتی من اومدم پیشت سرتو برگردوندی و منو نگاه کردی قبلا تلاش میکردی بری رو شکمت اما دیگران بهت کمک میکردن و فقط میتونستی سرتو در حدی بالا نگه داری که دماغت نچسبه به زمین و بتونی نفس بکشی

تو این مدت خیلی دلت میخواد بشینی اما هنوز خیلی زوده عزیز دلم برایه همین ما اجازه نمیدیم که بشینی تا میخوابونیمت رو زمین فورا کمر و شکمتو بلند میکنی یعنی اینکه منو بلندم کنید از همین حالا هم جایه دندونات داره اذیتت میکنه و یه مدتی هم هست که اسهال گرفتی و همه میگن بخاطر دندوناته الهی بمیرم دخملم لاغر شده چند روز پیش رفتم برات پستونک گرفتم اما تو بجایه اینکه اونو مک بزنی همش میجوی و میکشی به لثه هات اما چون تو شب یلدا هر کاری کردیم شیر نخوردی پستونکو ازت منع کردن گفتن شاید بخاطر اونه که ممی نمیخوری الان هرچی گیرت بیاد فورا میکنی تو دهنت دستا و شونها یه منو بابایی که بماند اونقدر خوردی که چیزی ازشون باقی نموندهنیشخند

n

عزیز دل مامان پارسال تقریبا حول و حوش همین روزا بود که خاله مریم حامله شده بود و همه خوشحال بودن اما خاله ناراحت بود و میگفت من این نینی رو نمیخوام همون موقع بود که از ته دل گفتم کاشکی منم یه نینی ناز داشتم اونشب بابایی داشت از سرکار بر میگشت خونه  و ما همگی خونه صفدر بابا جمع شده بودیم بعد ها که فهمیدم باردارم و سونوگرافی کردیم و سن بارداری رو بهمون گفتن فهمیدم همون شب که از ته دل خواستم که نینی داشته باشم فرداش تو اومدی تویه دلم از این بابت از خدا متشکرم که  اجازه داد بزرگترین لذت دنیا یعنی لذت مادر شدن رو بچشم و  من دارم از لحظه لحظه با تو بودن لذت میبرم و ثانیه به ثانیه بزرگ شدنتو نظاره گر هستم ...... خدایا شکرت......

 

مادر یعنی زندگی ،
مادر یعنی عشق ،
مادر یعنی مهر ،
مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت  ، اشک میریزه ،
با خنده هات می خنده ،
مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه ،
مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...
مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،
مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا صبح بالا سرت می شینه و نگرانه ،
مادر یعنی اون فرشته ای ، که وقتی موقع کار میگی خسته شدم ، با اینکه پاهاش درد میکنه میگه تو بشین مادر من انجام میدم ،
مادر یعنی اون فرشته ای که هیچ وقت باور نمیکنی مرض بشه یا پیر بشه ، چون همیشه و توی هر حالتی به روت لبخند میزنه ،
مادر یعنی اون فرشته ای که طاقت دیدن اشکاش رو نداری ...
مادر یعنی همه زندگی ...


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)